![]() |
![]() |
|
| حل مشکلات در زندگی مشترک |
|
آدرس جدید وبلاگ اینه دوستان :
عزیزان این پست همیشه ثابت است .. .
اینجا رو اختصاص می دیم به صحبت هایی که لزوما ارتباطی با سوال مطرح شده در هر پست نداره . ( مثل بگو بشنو های وبلاگی - اعلام اینکه چه کار تازه ای در وبلاگ قراره صورت بگیره - اطلاع رسانی در مورد کامنت های پست های آرشیو ـ ....). اینکار صرفا به این دلیل انجام می گیره که کامنت های هر پست در ارتباط با جواب همان سوال باشد و شما عزیزان وقت کمتری رو صرف خواندن کامنت های دیگر کنید . با تشکر از همه .
عزیزان دلم ، جهت اطلاع عرض کنم که سوالات امروز به رنگ قرمز هستند . دسته بندی سوالات وبلاگ که توسط دوست عزیزم خانم النا انجام شده در قسمت پیوند های روزانه قرار داده شد . مجددا" از النای عزیزم تشکر می کنم که قبول زحمت کردند . دوستان عزیز لطفا سوالاتتون رو از طریق کامنت خصوصی ارسال کنید یا با ایمیل ما maryam6965@yahoo . com مکاتبه کنید . سوالات این دوستان به دستمون رسیده : - ....- ...
آدرس : ""وبلاگ زندگی شیرین می شود"" http://madaran2-2.blogfa.com پست چاق سلامتی ۱ و ۲ و۳ و۴و۵ رفت قسمت پیوند های روزانه |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 8:0 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام بچه ها
من یه سوال از آقایون دارم یه سوال از خانوما. ممنون میشم جواب بدین سوال آقایون: اگر متاهلید ( اگه مجردین بگین وقتی متاهل شدین) آیا سفر مجردی با دوستای مجردتون میرید ؟ یا با شروع زندگی مشترک دیگه این سفرا رو تعطیل میکنید؟ سوال خانوما: اگه شوهرتون بخواد با دوستای مجردش ( نه دوستای متاهلش) بره سفر شما مشکلی با این مساله دارید یا بنظرتون عادیه و باید اجازه داد؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 9:28 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام.
من 22سالمه.سوالم اینه که من فکر میکنم آل/تم در طول روز زیاد نعو/ظ پیدا میکنه.بدون اینکه بهش دست بزنم(رابطه جنس/ی ام نداشتم تا حالا)به نظر شما طبیعیه؟تا چقدرش طبیعیه؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:21 توسط مادران - پدران |
|
|
بیست و پنج سالمه. دو ساله با یه پسری که خیلی زیاد دوسش داشتم و الان نمیدونم هنوزم دوسش دارم یا نه! بسکه از دستش عصبانی ام ، دوستم. نمیخوام زیاد وارد جزییات بشم.کلن با هم سازگاری نداشتیم از اول. دوتا ادم کاملن متفاوتیم. میتونم به جرات بگم بیست بار! تا حالا باهاش صحبت کردم که تموم کنیم رابطمون رو ولی باز اقا بعد از ده بیست روز پیداش میشه!
بهانه شم اینه نگرانتم خواستم ببینم چیکار میکنی و اینا! در ضمن ایشون ادعا میکنن که دیگه هیچ رابطه ی احساسی و دوستی و غیره ای هم بین ما نیست. فقط میره من دو هفته سه هفته پدرم درمیاد تا بتونم یکم به رفتنش عادت کنم و زندگیم کلن مختل میشه بعد تا یکم گریه هام کمتر میشه و حالم رو به بهبود که نمیتونم بگم چون خیلی دوسش دارم و بهش وابستم ولی خب سعی میکنم خودمو راضی کنم کنار بیام با نبودنش. باز همین موقع تماس میگیره. تمام اون گریه و زاری و روی خود کار کردنام به باد میره. دوباره روز از نو روزی از نو! من نمیدونم اصلن مغزم درد گرفت روانی شدم بسکه فکر کردم چی ممکنه باعث بشه که این اقا با اینکه بسیار مغروره و منم هی دست رد به سینش میزنم باز برگرده؟ هیچی به ذهنم نمی رسه. اخه وقتی میگه حسی نیست دوستی نیست پس این حال و احوال پرسیا واسه چیه؟ ما در طول دوستیمون توی این دوسال شاید سه بار 6 داشتیم. بار اولش که کلن فقط بو سیدن بود. دفعه های بعدی ام بیشتر معا شقه. گاهی فکر میکنم شاید بخاطر 6 باشه! اخه الان مدت زیادی ام هست که 6 نداشتیم. در ضمن من خیلی دوست داشتنم رو هم ابراز کردم. یعنی کاملن میدونه که چقد زیاد دوسش دارم. به این مسئله ربطی نداره؟نمیدونم. کمکم کنید لطفاَ، مرسی.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:20 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
سوال من در خصوص درمان سردرد ميگرني هست. من سالهاست كه اين سردرد رو دارم و براي درمان اون هم از يكسري قرصهاي مخصوص ميگرن (سوماتريپتان) استفاده ميكنم. اخيرا شوهرم از كسي شنيده كه دكتري مصرف شر.اب (از نوع قرمز) رو توصيه كرده كه هر شب كمي مصرف بشه. آيا كسي در اينخصوص چيزي شنيده كه اثر داره يا نه؟ و از آنجاييكه من هر كاري رو براي درمان انجام دادم و جواب مقطعي گرفتم و كمي هم مذهبي هستم چكار كنم؟ از طرف ديگه شوهرم سريع تهيه كرده! مضرات شر-اب چيه؟ كمكم كنيد. ممنون.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 11:18 توسط مادران - پدران |
|
|
من یک ساله که ازدواج کردم. رابطم با شوهرم خیلی خوبه. همه چیمون خوبه راضی ام فقط یه مسئله اذیتم میکنه. خساست شوهرم! خیلی اذیتم میکنه. من خودم ادم ولخرجی نیستم. چون توی خارج از کشور هم زندگی می کنیم و هزینه ی تحصیل و چیزای دیگمونم هست خیلی رعایت میکنم. من خودم کار میکنم. اما همه ی نیازهای اولیه ی خودمو اعم از خرید لباس ارایشگاه پزشک و غیره رو خودم پرداخت میکنم. میدونم این خوبه که از نظر مالی مستقل هستم و ایرادی نداره. اما خب دلم میخواد گاهی اون واسم خرید کنه هدیه بگیره. هیچی! حتی همش من دائم دارم واسه اون لباس عطر و چیزای دیگه هدیه میگیرم. ولی اون نه. ما دوسال و نیم باهم دوست بودیم اون موقع هم همین طور بود ولی اون زمان ما ایران بودیم و من فکر میکردم چون دانشجوئه و منبع درامدی نداره اینطوریه حالا متوجه شدم اشتباه میکردم و کلن خانوادگی با اینکه خیلی از نظر مالی توانمندن اما ادمهای بسیار خسیسی هستن. خوشبختانه اینقد رعایت حق و حقوق شخصی رو کردم توی زندگیمون تا اینکه مبادا هیچ کدوم به حریم اون یکی خدشه ای وارد نکنیم برای همین اصلن کنترلی روی وضعیت مالی من نداره. فقط اینکه اینقد خسیسه و اینقد خودشو به خاطر پول اذیت میکنه ازارم میده. حسرت به دلم موند یه شب بریم رستوران بیرون تئاتر سینما هیچ جا نمیاد. بهانه شم اینه هردو دانشگاه میریم نمیدونم کرایه خونه و پول رفت و امد و اینا هست باید رعایت کنیم البته خیلی غیرمستقیم و هیچ وقتم نمی پذیره که خسیسه! البته منم به روش نمیارم ولی خسته شدم. ایا راهی هست برای بهبود این وضعیت. چون خیلی خیلی زیاد دوسش دارم و نمیخوام این مسئله باعث ناراحتی بینمون بشه فقط از اینکه تا اخر عمر باید این چرتکه انداختن و پس انداز برای روز مبادا رو تحمل کنم خیلی عصبی و ناراحت میشم؟!
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:43 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام به دوستان عزیز و فعال سایت...
از خانوم ها و آقایونی که زندگیشون را با عشق شروع کردن نه اینکه بعدا عاشق هم شدن (به هم عادت کردن) این سوال دارم که به نظر شما تهدیداتی که برای یک رابطه عاشقانه وجود داره چه چیزایی هست؟؟؟ با تشکر از همگی شما.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 9:34 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام.
می دونم خیلی سوالم ابتدایی و مسخرست و ربطیم به اینجا نداره. ولی کسی دیگه ای نیست که ازش کمکم بخوام. خیلی خیلی ممنون می شم اگه کمکم کنید. من قراره به مامانم بگم که قراره یکی بیاد خواستگاریم یعنی آمادش کنم تا بعد اونا تلفن کنن و قرار بذارن ولی اصلا نمی دونم چه جوری بهش بگم و از چه جمله ای استفاده کنم. راستش اصلا رابطه ی خوبی باهاش ندارم .واسه همین خیلی می ترسم خواهش می کنم راهنماییم کنید
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 15:25 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام عزیزانم
اگه ممکنه منو راهنمایی بفرمائید و سوالم رو عمومی کنید بلد نبودم جای دیگه پیغام بذارم من مشکلم اینه کارمندم و با سابقه 8 سال خانواده فقیری دارم و دختر بزرگ خانواده و تقریبا نان آور البته نه خیلی کامل و ازدواج هم کردم شوهرم مدام منو از نظر مالی چک میکنه یعنی حقوقم رو کامل دریافت میکنه تازه کلی هم آبروریزی راه میندازه که من خرج خانوادهم نکنم همه همکارام این موضوع رو می دونند یعنی اون به همه گفته ........ اگه بخوام خیلی توضیح بدم زیاد میشه حالا سوال من اینه چه جوری میتونم مستق باشم و حقوقم رو حداقل 4/1 اونو مال خودم کنم شوهره خیلی خسیسه و منو چک میکنه کمکم کنید بارها منو بخاطر این موضوع از خونه بیرون کرده.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 14:36 توسط مادران - پدران |
|
|
من 28 سالمه و شش ساله که ازدواج کردم.
از دوران راهنمایی خودا/رضایی می کردم. الان هم با اینکه ازدواج کردم هنوز خودا/رضایی می کنم و از این کار لذت می برم. با شوهرم هفته ای دو سه بار بطور متوسط 6 داریم. ولی باز هم نمیتونم این عادتم رو ترک کنم. از طریق دخ/ول ارض/ا نمیشم و فقط با تحریک کلیت/وریس ارض/ا میشم. راستش هردومون هنوز خجالت میکشیم که نیازهامون رو و کارهایی رو که خوشمون میاد رو به هم بگیم و خیلی 6 مون یکنواخته. از این موضوع ناراحتم میشه راهنماییم کنید.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:22 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
من موهای پاهام خیلی زیاده. آخه تو دوران نوجوانی چند بار با تیغ زدم. واسه همین رشدش زیاد شده. معمولا با ماشین اصلاح کوتاه میکنم. راهی هست که رشدش کم بشه و کم پشت باشه. مثلا کرم مو بر یا موم یا اپیلیدی؟ لطفا دوستان نظر خودشونو بدن. ممنون از همه
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 11:18 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام... من تازگي ها ديدم شوهرم يه چيزهایی ميکشه ...که مثل تنباکو هست... البته بد بو و کمی هم سبز رنگه... گاهی ديدم لاي کاغذ ميريزه و ميکشه.. ميخواستم بدونم چيه؟ خطر ناکه... مطمئنم که تنباکو نيست... کمی هم شبيهه چای سبز هست..لطفاً کمکم کنيد... خيلی نگرانم
البته فعلا وانمود کردم که هیچی نمیدونم.. شوهرم 46 سالشه...من هم 39 ممنونم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:48 توسط مادران - پدران |
|
|
من یه سوال دارم
نخندین هم خواهشن!!!!! من میخوام بدونم این چو-چو-له یا کلیتور-یس دقیقا" کجاست و کدوم قسمت میشه!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 12:48 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
این سوال شاید به نظر شما کمی مسخره باشه ولی برای من خیلی مهمه! یه توده کوچیک زیر مق-عدم در اومده (بین مق-عد و مه-بل)توی این چند روز یک مقدار بزرگتر شده راستش هنوز تا الان به خانواده نگفتم دلیلش هم اینه که برادرم رزیدنت جراحیه هر دو هم مجردیم وداریم با مامان وبابا زندگی میکنیم واگر به خانواده بگم اون وقت برادرم باید منو معاینه کنه من از اینکه برادرم اون قسمت از بدنم را معاینه کنه خیلی خیلی خجالت میکشم از طرفی دیگه نمیتونم از خانواده مخفی کنم چون احساس میکنم توده داره بزرگتر میشه اگر هم بگم اون وقت برادرم باید اونجام رو ببینه که برام خیلی ناراحت کنندس تو رو خدا بگین چه کار کنم. از مدیر سایت تقاضا دارم سوالم را زودتر نمایش بده
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت 9:44 توسط مادران - پدران |
|
|
ببخشید سوالم یکم کلیه. میخواستم بدونم این منطقیه که توی یه رابطه ی احساسی. یکی از طرفین رابطه – پسر- علاقه شو به طرف مقابلش از دست بده به گفته ی خودش، ولی بعد از یه مدت دوباره به اون علاقمند شه؟ واسه ی من و دوست پسرم همچین اتفاقی افتاده! اوایل دوستم داشت بعدش بر اثر بحث و دعواهایی که داشتیم رابطه مون خیلی متشنج شده بود گفت که علاقش بهم کم شده، خیلی کم شده! حالا بعد از یه مدت که منم زیاد ابراز احساسات نکردم و مثل خودش خشک و بی تفاوت بودم بهم علاقمند شده. یعنی میگه که دوستم داره!
به نظر شما این منطقی به نظر میرسه؟این سوالو واسه این پرسیدم که اعتمادمو از دست دادم و دیگه مثل اون اول نمیتونم احساساتش رو باور کنم. انگار با اینکه بخشیدمش هنوز از دستش ناراحتم. چون خیلی توی این مدت درگیری ها اذیت شدم خیلی زیاد.میترسم دوباره چند ماه دیگه بیاد بگه احساسم کم شده ودوستت ندارم و از این حرفا! این اقا بیست و سه سالشه.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:44 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
میخواستم بدونم کسی اینجا نمونه ی جراحی پلاستیک (بینی ) دکتر حسن حق شناس رو دیده ؟ ایا کارش رو قبول دارید ؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:6 توسط مادران - پدران |
|
|
با سلام
من دختری 23 ساله هستم و دانشجو...تو دانشگاه با پسری آشنا شدم هم سن خودم البته 3 ماه از من کوچیکتره...بهم پیشنهاد ازدواج داده...بخاطر بدبینی و مسائلی که اطرافم دیدم تا چند ماه بهش بی اعتنا بودم و چتد بار جواب منفی دادم اما کوتاه نیومد...بهم ثابت شده که خیلی دوسم داره...شرایط خوبی هم داره اما اینکه کوچیکتر از منه اذیتم می کنه...از نظر ظاهری هم تناسبی به هم نداریم یعنی من قدم بلندتره...می خوام نظر دوستان رو بدونم...اینا میتونه ملاک باشه؟ راستش سن و قد واسه خودم خیلی مهمه اما بهم میگن چون پسر خوب و پاکیه و شرایطشم خوبه بیشتر فکر کن.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:5 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام ...
من و همسرم تازه ازدواج کردیم ... من 23ساله هستم و همسرم 30 هر دوتایی می خواهیم بچه دار نشیم ... شاید برای همیشه و یا حداقل برای مدت 10 الی 15 سال اول زندگی ... ایا راهی هست غیر از مصرف قرص یا کا ..ندوم ... تا با خیال راحت بریم پی کارو زندگیمون .. راهی برای جلوگیری از _ بارداری ... با اطمینان 100 درصد به من پیشنهاد قطع لوله دادن ولی ترسیدم که بدها نظرمون عوض بشه ... و اینکه سنم کمه ... ایا روش و راهی هست که دیگه نه قرص مصرف بشه .. نه کا..ندوم .. و در حد امکان هم عوارض نداشته باشه ...؟؟ ممنون و متشکر از همه ... سوگل
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:4 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
سوال من قبلا توسط یکی از دوستان مطرح شده اما به خاطر نگرانی زیادم با عرض معذرت دوباره مطرح می کنم قسمت هایی از بدنم موهای سیاه و زبری داره... نو.ک سی. نه, قسمت داخلی ران, دور مق. عد و اطرافش. واسه پا و نو.ک سی. نه از اپی. لاسیون استفاده می کنم و واسه قسمت های دیگه از کرم مو. بر . اما هنوزم سیاهی و زبریشو داره. تحملش خیلی سخته. اگه میشه راهنماییم کنید... ممنون میشم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:2 توسط مادران - پدران |
|
|
من 26 سالمه و مجرد هستم خیلی هم هات هستم و تا حالا هم 6 نداشتم ولی با کوچکترین چیزی تحریک میشم مثلا با دیدن با//سن و سی-نه زنای خوشگلی که تو خیابون لباسای تنگ میپوشن و تقریبا روزی 1 بار خود ار--ضایی میکنم
میخواستم از خانوما بپرسم اگر خانومی بفهمه که شوهرش قبل از ازدواج خودار--ضایی میکرده ناراحت میشه ؟ در ضمن من تا همسر مورد علاقم رو پیدا نکنم قصد ازدواج ندارم میخواستم بپرسم چیکار کنم که خود ار--ضایی نکنم؟
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم تیر 1388ساعت 11:1 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
میخواستم بدونم کریم یا چیزی هست که تیرگی ال ت مردان یا زنان و از کدری در بیاره؟یا برای این باید چیکار کنیم؟ ممنون میشم زود جواب بدین.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:18 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام مریم جون
خیلی وقته صفحه های شما و برای یکی از دوستام که به اینترنت دسترسی نداره سیو می کنم و روی سی دی بهش میدم که بخونه که اونم می ده به 2تا از دوستاش خیلی دوست دارن وبلاگ رو و چند مورد هم به دردشون خورده خیلی زیاد ! هر سه تاییشون یه مشکل اساسی دارن اون هم اینه که در معاشقه نمیدونن به همسرانشون چی بگن که تنوع هم تو کارشون باشه و چذابیت خودشونو از دست ندن میخوام از دوستان خواهش کنم که اگه امکان داره در این مورد بنویسن.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:17 توسط مادران - پدران |
|
ادامه مطلب |
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:8 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام شرمنده که رک میپرسم :اینکه میگن سوراخ پشت و جلوی فلانی یکی شده حقیقت داره؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم تیر 1388ساعت 10:0 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
چند روزی هست که متوجه شدم یکی از دوستانم ( دختر ) که تازه باهاش آشنا شدم 5/1 ساله که معتاد شده و البته نمی دونم که چه ماده ای رو مصرف میکنه. چیزی که مهمه این هست که می خوام کمکش بکنم و تصمیم گرفتم این مطلب رو اینجا مطرح بکنم تا ببینم کسی از دوستان محل معتبری رو توی تهران میشناسه که من بتونم ببرمش اونجا و کمکش کنم؟ دوست ندارم که بره و تو دام کلاشها گیر بکنه و به مشکلش اضافه بشه. ممنونم از راهنمایهاتون.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 13:47 توسط مادران - پدران |
|
|
با سلام به همگی
من بیست و هفت سالمه و چهار ساله که با پسری که دو سال از خودم کوچیکتره دوستم. از اول دوستیمون یه دوستی خیلی معمولی بود و کمتر احساسی بینمون رد و بدل میشد. با گذشت زمان بهش علاقمند شدم. رابطه مون صمیمی تر شد. 6 هم اون اوایل خیلی کمتر ولی تازگی ها زیاد داشتیم. من خودم ادم خیلی خیلی احساساتی هستم به طوری که معمولا از اطرافیان و دوستام می شنوم که بهم میگن بیش از حد احساساتی ام و کمتر دختری مثل من هست! برعکس ِ من دوست پسرم ادم خیلی منطقی و تقریبن بی احساسیه. البته خودش میگه من با احساسم اما احساساتمو ابراز نمیکنم و دقیقن هم همینطوره خیلی خیلی کم پیش میاد احساساتشو بیان کنه با اینکه من مدام بهش ابراز عشق میکنم. حالا اون ازم درخواست ازدواج کرده، با اینکه خیلی خیلی دوسش دارم اما می ترسم قبول کنم یکم شک دارم اول بخاطر اختلاف سنیمون که من دوسال بزرگترم و بعد هم بخاطر این بی احساس بودنش یا اینکه احساساتشو بیان نمیکنه این خیلی اذیتم میکنه فکر میکنم همه ی خانوما همین طوری ان همش دوست دارن از طرف پارتنرشون مورد توجه قرار بگیرن. بشنون که دوست داشتنی هستن و ... می ترسم این مسئله در اینده توی زندگی مون تاثیر منفی بذاره همون طوری که توی دوستیمون من رو خیلی اذیت کرد. یه نکته ی دیگه هم اینه که با ازدواج با این اقا من باید به کشور دیگه ای برم و کل زندگی و کار و تحصیل و همه مختل میشه تا بعدن اونجا بتونم جا بیافتم.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:5 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
من سوالم به ازدواج و ... مربوط نیست. میخام بدونم راهی هست که وقتی دختری پریوده ، بتونه بره استخر؟؟؟ خیلی احتیاج دارم. ممنون میشم جواب بدین .
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم تیر 1388ساعت 9:0 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام دوستان
لطفا هرکی اطلاعی داره جواب بده چون خیلی مهمه اول اینکه وبلاگی که قسمت نظرات نداره و مدیر وبلاگ ایمیلش هم نگذاشته اصلا امکان نداره پیامی رو به مدیر برسونیم؟ بعد اینکه کسی اینجا دانشگاه امیرکبیر نیست که مهندسی ای اتی بخونه می خوام اگه کسی هست و یا اشنا و یا دوستی داره که اونجاست تو رو خدا حتما بگین چون من دنبال یکی می گردم که کارشناسی ارشد مهندسی ای تی می خونه می خوام اگه کسی هست اسم و فامیلش رو بگم که شمارشو برام گیر بیاره خواهش می کنم اگه کسی هست یا کسی رو می شناسه بگه حتی اگه ای اتی هم نخونه مهم نیست فقط طوری باشه که بتونه او طرف رو پیدا کنه.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:26 توسط مادران - پدران |
|
|
شاید مشکل من هیچ ربطی به اینجا نداشته باشه .. ولی خب می گم !
تو یه خانواده سنتی زندگی می کنم که تنها راه ازدواج کردن خواستگاری سنتی هست . که من نمی پسندم واصولا زیادم خواستگار ندارم . 6 -7 ماه یه بار یکی دوتا .. اونم با شرایط خنده دار که عمرا قبول کنم ! ![]() 24 سالمه .امسال کنکور ارشد داشتم . خانواده خوبی دارم .زشت نیستم . اما نمی دونم چرا اینجوریه؟! به شدت احساس تنهایی می کنم . نیاز به داشتن همسر رو عمیقا حس می کنم . جسمم .. روحم .. دیگه با هیچی آروم نمیشه . کسی رو دوست داشتم که اون منو نخواست .. از این همه نخواستن خسته ام .. دلم نمی خواد گناه کنم ولی باور می کنین گاهی از شدت نیاز جن *سی درد می کشم ؟! روزا خودمو خسته می کنم که این چیزا یادم بره .. اما به همه خستگیم هنوز قلبم غوغا می کنه . انتظار معجزه ندارم ازتون . فقط دوس دارم نظر بقیه رو هم بشنوم .. جای من بودین چی کار می کردین ؟
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:39 توسط مادران - پدران |
|
|
سلام
می خواستم راجع به فرهنگ قطع رابطه بدونم . چطور می شه این خواسته رو به طرف مقابلت تفهیم کنی که کمترین ضربه رو متحمل بشه؟ و اینکه وقتی دو نفر علیرغم پرفکت بودن رابطه مجبورن جدا بشن چطور می تونن با اثرات بعدش کنار بیان؟ ممنون
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 9:36 توسط مادران - پدران |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
بیایید در حل مشکلات به همدیگه کمک کنیم و تجربیاتمون رو در اختیار همدیگه بگذاریم .چه مادران و چه پدران .
لطفا نظراتتون را با احترام و بدون توهین و کل کل کردن بیان کنید . ضمنا کامنت ها تاییدی می باشد . سعی می شود به طور روزانه این وبلاگ با یک موضوع وسوال جدید به روز شود . از قسمت آرشیو موضوعی وبلاگ می توانید استفاده کنید برای دسترسی آسان تر به موضوعاتی که علاقمند آن هستید . درقسمت لینک های مفید وبلاگ می توانید مطالب آموزنده بسیاری بخوانید که روزانه به تعداد آنها افزوده خواهد شد .در صورت تمایل می توانید برای این قسمت مطلب بفرستید و یا لینک های جالب را معرفی نمایید. برای دسترسی آسان تر عزیزان به جواب هر سوال ، در هر پست کامنت های مرتبط با همان پست مشاهده خواهد شد و کامنت های غیر مرتبط را (چون گاهی مطالب جالب و مفیدی در بین آنها وجود دارد ) بدون حذف شدن می توانید در قسمت پیوند های روزانه وبلاگ مطالعه فرمایید . منظور از کامنت های غیر مرتبط ، مطالب توهین آمیز نیست بلکه فقط با موضوع مطرح شده در پست ارتباطی ندارد . از دوستانی که ما را در اداره و مدیریت این وبلاگ یاری می کنند متشکریم . پیشنهادات و انتقادات خود را از طریق ایمیل وبلاگ که در پایین ذکر شده یا در قسمت کامنت ها ارسال فرمایید . |
|
RSS
|